قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1422
تاريخ الفي ( فارسى )
عيسى بن على در مقام شفاعت رافع درآمده او را از دست پدر خلاص كرد و بعد از چند روز ، باز به شفاعت عيسى بن على از پدرش رخصت مراجعت به سمرقند گرفته متوجّه آن ديار شد . و چون به سمرقند رسيد جمعى از اوباش سمرقند را با خود متّفق ساخته خروج كرد و محمّد بن سليمان را به قتل رسانيد . علىّ بن عيسى از حال او آگاهى يافته پسر خود عيسى را به جنگ او فرستاد . رافع با عيسى محاربه نموده عيسى را نيز به قتل رسانيد و كار او بالا گرفت . رشيد چون از اين قضيّه خبر يافت هرثمة بن أعين را به امارت خراسان فرستاد و فرمود كه : علىّ بن عيسى را گرفته نگاهدارى و خود به دفع رافع متوجّه شوى . و هارون الرّشيد خود در اين سال ، متوجّه غزوهء روم شده بود و چون به موضع ملوايه رسيد نقفور ، ملك روم ، جماعتى شفيع در ميان انداخته قبول نمود كه هرسال به رسم جزيه و خراج پنجاه هزار دينار و اصل دار الخلافه سازد . و چون اين معنى را قبول كرد قيصر روم التماس نمود كه : اگر امير المؤمنين دختر ملك هرقله را كه نامزد پسر من بود و در اسيران گرفتار شده ، باز فرستد از اكرام امير المؤمنين دور نيست . هارون ملتمس او را مبذول داشته آن دختر را به طريقى كه بزرگان فرزندان خود را عروسى نمايند ، با تحف و هداياى نفيسه جهت قيصر روم فرستاد ، امّا شرط كرد كه هر ساله شصت هزار دينار به دار الخلافه مىفرستاد و شهر هرقله را آبادان بسازد . القصّه ، هارون الرّشيد بازگشت و در سرحدّ روم عتبة بن جعفر را گذاشت . و از جمله وقايع اين سال ، تمرّد و طغيان اهل قبرس بود . چون احوال ايشان به هارون رسيد معيوف بن يحيى را نامزد آن ولايت نمود . معيوف به آن صوب رفته خلقى بسيار را به قتل رسانيد و بندى بسيار گرفت و غنايم بسيار به دست آورد . و از اعيان در اين سال ، يحيى بن خالد برمكى كه در بند بود ، وفات يافت . از سخنان يحيى برمكى است كه به فرزندان خود نصيحت كرد كه : بنويسيد و در قيد كتابت درآريد ؛ احسن آن چيزى كه مىشنويد و حفظ كنيد بهترين آن چيزى را كه نوشتيد و در مجالس و محافل ، چيدهاى از آنچه حفظ كرديد نقل كنيد . از آن جهت است كه حكما گفتهاند خذ العلم من افواه و الرّجال . يعنى : بگيريد علم را از دهان مردان ؛ چرا كه ، ايشان خلاصهء آنچه دانستهاند نقل مىكنند . و در تاريخ ، ابن كثير شامى آورده كه يحيى برمكى به اولاد خود مىگفت : كه اى فرزندان ، بايد كه در اقبال دنيا از انفاق آن به اهل استحقاق دست باز نداريد كه در وقت اقبال بخشش و انفاق او را فانى نمىتوان كرد و در حين ادبار بايد كه بخشش و انفاق را واجب دانيد ؛ چرا كه ، چون او خود در رفتن است و نگاهداشتن او ممكن نيست بارى ذكر جميل و نام نيك حاصل كرده باشيد . و نيز در تاريخ شامى مسطور است كه رسم يحيى آن بود كه هركه در راه از وى سؤال كردى كم از دويست درهم ندادى . روزى شخصى رسيد و رباعيى خواند كه مضمونش